برای شادی روح شهدای 17 شهريور صلوات

هفدهم شهريور ماه،  سالگرد فاجعه كشتار مردم تهران توسط رژيم پهلوي در ميدان ژاله(1357) است.

 بر اساس اسناد به جا مانده از ساواك، سرآغاز راهپیمایی روز جمعه هفدهم شهریور 1357 ،‌ راهپیمایی عید فطر در منطقه قیطریه تهران بود. 

در اين روز كه مصادف با سيزدهم شهريور ماه بود، مردم در شهرهاي خمين، تهران، قم، كرج، ايلام و چند شهر ديگر، پس از برگزاري نماز عيد فطر، به حركت درآمدند و شعارهاي كوبنده ضد رژيم سردادند. 

پس از آن و در روز شانزدهم شهریور، تهران در ‌اعتصاب سراسری به سر برد و مردم خود را براي تظاهرات در ميدان ژاله آماده كردند. 

رژيم پهلوي كه از قرار مردم در ميدان ژاله مطلع شده بود، ساعت 6 صبح روز هفدهم شهريور،‌ اعلامیه اجرای مقررات حكومت نظامی را از رادیو پخش كرد. در پی تصویب قانون حكومت نظامی و اعلام بی‌موقع و با تأخیر آن ،‌ بسياري از مردم بدون اطلاع از حكومت نظامي به ميدان ژاله رفتند. 

جمعيت حاضر در ميدان ژاله با ديدن تانك‌ها و زره‌پوش‌هاي نظامي و مأموران مسلح، غافلگير شدند، اما بدون اعتنا به سربازان، به حركت خود ادامه دادند. 

انبوه جمعيت با سردادن شعارهاي انقلابي از خيابان‌هاي اطراف به سمت ميدان ژاله در حركت بودند و مأموران مسلح پس از چند بار اخطار، به سوي آن‌ها شليك كردند. 

در باره تعداد شهيدان و مجروحان اين فاجعه رقم‌هاي مختلفي گزارش شده است. متوسط اين ارقام و اسناد موجود از‌ روز هفده شهريور سال 1357 نشان مي‌دهند هزاران نفر شهيد و مجروح شده‌اند و اين كشتار ، يكي از فجايع تاريخ حكومت پهلوي در ايران به شمار مي‌رود. 

حضرت امام خميني (ره)، در روز 18 شهريور سال ١٣۵۷، با ارسال پيامي خطاب به ملت ايران، ضمن ابراز همدردي، كشتار وحشيانه رژيم شاه را محكوم و دولت وقت را دولتي تحميلي و غيرقانوني اعلام كردند و افزودند: چهره ايران امروز گلگون است و دلاوري و نشاط در تمام اماكن به چشم مي‌خورد. آري اين چنين است راه اميرالمومنين علي (ع) و سرور شهيدان امام حسين (ع) ... اي كاش خميني در ميان شما بود و در كنار شما در جبهه دفاع براي خداي تعالي كشته مي شد... نباید علما و روشنفكران ملت در زير چكمه دژخيمان خرد شوند تا مبادا كسي خيال آزادي به خود راه دهد. شما اي ملت محترم ايران كه تصميم گرفته‌ايد خود را از شر رژيم شاه خلاص گردانيد،‌ در رفراندمي كه در سوم و چهارم شوال در برابر ناظران سراسر جهان انجام داديد،‌ به دنيا نشان داديد كه رژيم شاه جايي براي خود در ايران ندارد... ١٧ شهريور مكرر عاشورا و ميدان شهدا مكرر كربلا و شهداي ما مكرر شهداي كربلا و مخالفان ما مكرر يزيد و وابستگان او هستند. 

پس از فاجعه میدان ژاله‌، كشور یك هفته در اعتصاب به سر برد. اما با وجود اين اعتراض وسيع، تعدادی از ماموران حاضر در صحنه‌ كه به نقل از فرمانده‌شان در این كشتار فعالیت چشمگیری داشتند،‌ تشویق شدند! 
واقعه 17 شهریور تأثیر عمیقی بر روند نهضت مردم ایران داشت و باعث تسريع حركت به سوي پيروزي انقلاب شد.

ميدان ژاله از روز هفدهم شهريور سال 1357 به ميدان شهدا معروف و پس از پيروزي انقلاب به صورت رسمي با اين نام خوانده شد. 

 برای شادی روح شهدا صلوات

حقيقت بسيج

 

به نام خداوند بسيجيان، از صدراسلام تاکنون. و به نام اول بسيجي عالم، علي(ع) در روزي که فرزندش سهم عسلش از بيت المال را به دليل نياز، زودتر گرفته بود، بر خود لرزيد و فرمود: عزيزم اگر شب گذشته که تو سهم خود را از بيت المال گرفتي تا صبح در اين شهر کسي سر گرسنه بر زمين گذاشته باشد، علي جواب خدايش را چه خواهد داد؟ و به نام آن بسيجي که تن به شمشير داد ولي ذلت را نپذيرفت. و به نام آن بسيجي که روزي خواهد آمد و عالم را از بند تبعيض و بردگي و جهالت نجات خواهد داد. و به نام آن پير بسيجي، خميني کبير(ره) که رهبر جهان اسلام بود و در خانه اي ساده مي زيست و در گرماي تابستان وقتي خواستند پنکه اي براي او تهيه کنند تا بدن نحيفش از گرماي تابستان در امان بماند مي گويد: چون ديگران از اين وسيله بي بهره اند لازم نيست براي من پنکه بياورند. و به نام بسيجي13 ساله که نارنجک به کمر بست و به زير شني هاي تانک دشمن رفت و بنيانگذار عمليات شهادت طلبانه در عصر گريز از مرگ شد. و به نام آن بسيجي پيرمرد که وقتي فهميد به علت کهولت سن نمي خواهند به جبهه اعزامش کنند با التماس گفت: ممکن است قادر به گرفتن اسلحه نباشم اما مي توانيد بدنم را در گوني سنگري بگذاريد و براي ساخت سنگر از من استفاده کنيد. و به نام آن بسيجي که همسرش را براي حفظ دين خدا راهي جبهه کرد و پس از شهادت همسر مجاهدش در خانه قائدان کار مي کرد تا خرج معاش يگانه دخترش را تامين کند. و به نام آن بسيجي که فرمانده لشکر بود اما هنگاميکه همسرش از او 5000 ريال دستي مي خواهد، از يکي از دوستانش قرض مي گيرد و به او مي دهد تا شرمنده همسرش نشود. و به نام آن بسيجي با اخلاص که نماينده حضرت امام خميني(ره) در شوراي عالي دفاع بود و تمام زندگيش خلاصه مي شد در اتاقي کوچک و ساده که در آن بر روي جعبه ميوه پتويي کشيده بود و با همسرش آنجا زندگي مي کرد. و به نام آن بسيجي عاشق، که شهردار بود و هنگام عبور از خيابان وقتي ديد که راه جوي آب بسته شده، جوي را به تنهايي باز نمود و بعد از شهادتش پيکرش هدف خمپاره قرار گرفت تا حتي يک متر از خاک اين دنيا را براي تدفينش اشغال نکند. و به نام آن بسيجي که در هنگام نبرد چشمان خود را از دست داد ولي تا پايان جنگ هيچگاه خط مقدم را ترک نکرد و بعد از جنگ هم در جبهه علم تلاش کرد و با چشمان نابينا دکتراي علوم سياسي را از دانشگاه گرفت. و به نام آن اَبَر مرد بسيجي که با مدرک دکتراي فيزيک پلاسما از دانشگاه هاي آمريکا قيد زندگي راحت مادي را در آمريکا زد و راهي لبنان و ايران شد تا در جنگ و مبارزه مستضعفان جهان عليه استکبار شرکت کند و عروس شهادت را در آغوش کشيد. و به نام آن بسيجي که فرمانده گردان بود و چون از عمليات شناسايي در آن گرماي تيرماه بازگشت، مسئول تدارکات، کمپوت آلبالويي هديه لبان خشک و ترک خورده اش کرد اما وقتي فهميد از اين کمپوت به تعداد نيروها موجود نيست با بغض و ناراحتي از اين که ديواري کوتاهتر از ديوار او پيدا نکرده اند، کمپوت را به کناري نهاد و تنها به نوشيدن جرعه اي از آب گرم قناعت کرد. و به نام آن زن بسيجي که هنگام ازدواج، همسرش به او گفت: در اين دنيا هر کاري براي خوشبختي تو انجام مي دهم ولي اکنون در پي سالها که از آن روز مي گذرد هر روز با لبخندي بغض آلود چندين بار براي شوهر قطع نخاعي اش لگن مي آورد و خم به ابرو نمي آورد. و به نام آن زن بسيجي که هر وقت همسر جانبازش تعادل عصبيش را از دست مي دهد، فرزندانش را در اتاق محبوس مي کند و خود را در مقابل شوهرش قرار مي دهد تا شوهرش او را آنقدر بزند تا به حال عادي بازگردد. وقتي از او مي پرسند چرا خودت از جلوي او کنار نمي روي؟! پاسخ مي دهد: اگر من مقابل او نباشم و مرا نزند، خودش را مي زند و به خود صدمه وارد مي کند.

 

آري! فرهنگ بسيجي اين است. برادر و خواهر بسيجيم! هدف از خلقت انسان رسيدن به مقام بسيجي مخلص است. من و تو که خود را بسيجي مي دانيم، مسئووليم. مبادا اشتباهات و گناهان من و تو به مقام و منزلت بسيج ضربه وارد کند، ما مسئووليم.