قصه عشق ما را بايستي با غروب بود تا دانست

و با هواي ابري پاييزان

و با مرغي كه به ناچار براي ميله هاي بي احساس قفس نغمه سرايي مي كند.

ماجراي غم انگيز ما را در محفل شمع و پروانه بايستي شنيد

و در عمق لبخندهاي پيوند خورده با اشك و در آه سوزان سينه هاي داغ ديده

غم فراغمان اگر چه بسيار است اما...

وسعت يادمان هر روز بيشتر و بيشتر...

شهدا را یاد کنیم، حتی با یک صلوات